پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - بازشناسى انواع انسان در انديشه صدرالمتالهين - لک زايى رضا

بازشناسى انواع انسان در انديشه صدرالمتالهين
لک زايى رضا

 صدرالمتألهين شيرازى كتابى دارد به نام شواهدالربوبيه كه در واقع چكيده اسفار و به تعبير ديگر عصاره سيستم فلسفى او يعنى حكمت متعاليه است. وى در اين كتاب به جاى فصل، از واژه مشهد استفاده كرده و در دل هر مشهد چند شاهد و در قلب هر شاهد چند اشراق و در آغوش برخى از اشراق‌ها تذنيب عرشى را نشانده است. ملاصدرا در اشراق اول - شاهد اول - مشهد پنجم، در اثناى كلام، از اقسام انسان‌ها سخن گفته است.
 
 ١. مدل پروانه‌اى
 اين حكيم حكمت متعاليه معتقد است برخى انسان‌ها همچون پروانه هستند. چرا پروانه؟ مگر پروانه چه مى‌كند؟ پروانه به گرد شمع مى‌گردد و به طواف شعله برافروخته شمع مى‌پردازد، اما فقط به اين مقدار اكتفا نمى‌كند و عاشقانه شعله شمع را در برمى‌گيرد، اما مى‌سوزد و مى‌گريزد. چند لحظه‌اى نگذشته كه پروانه با بالى نيم سوخته و تنى مجروح، دوباره به سراغ شعله شمع مى‌آيد و شعله را در آغوش مى‌گيرد، اين بار هم جامه تن و جان پروانه مجروح مى‌شود، اما پروانه دست‌بردار نيست و چندباره به آغوش شمع باز مى‌گردد، تا سرانجام هم آغوش با شعله شمع مى‌سوزد و جان مى‌بازد و خاكستر مى‌شود. همشهرى حافظ، ملاصدراى شيرازى مى‌نويسد: "اگر پروانه داراى قدرت تخيل و حفظ صورت خيالى خويش مى‌بود، پس از احساس سوختن، دوباره خودش را به طرف شعله افروخته سوق نمى‌داد، چرا كه در نخستين مرتبه نزديك شدن به شعله شمع، سوختن را احساس نموده بود."  افرادى كه چندين بار از شخصى كه فكر مى‌كنند دوستشان است، ضربه خورده‌اند، اما حاضر نيستند، در اين رابطه كه جز ضرر عايدشان نكرده، تجديد نظر كنند؛ يا بسيارى از معتادان با اينكه مى‌دانند سيگار و يا مواد مخدر به آنها صدمات جبران ناپذيرى وارد مى‌كند و باز هم حاضر نيستند، آن را ترك كنند، و افرادى كه خداوند بارها و بارها در قرآن به آنها گفته شيطان دشمن شماست؛ ولى فراموش مى‌كنند و دوباره در دام شيطان مى‌افتند، نمونه‌اى از "انسان‌هاى مدل پروانه‌اى" هستند.
 انسان‌هايى كه فريب دستگاههاى تبليغاتى را مى‌خورند نيز در همين دسته جإ؛  مى‌گيرند، چرا كه از حافظه خود كمك نمى‌گيرند و تجارب گذشته را حفظ نمى‌كنند و در واقع دچار نوعى فراموشى هستند و در يك فضاى فكرى و فرهنگى فقيرانه زندگى مى‌كنند كه خيلى راحت حافظه‌شان را از دست مى‌دهند و اين تجارب را در حافظه نگاه نمى‌دارند.
 
 ٢. مدل پرنده‌اى
 انسان‌هاى مدل دوم، انسان‌هاى پرنده‌اى هستند. پرندگان چه خصوصيتى دارند كه ملاصدرا برخى از انسان‌ها را از لحاظ معرفت‌شناختى به آنها تشبيه كرده است؟ ملاصدرا مى‌گويد وقتى پرنده‌اى روى بامى نشست، و از آن بام به سبب ضربه؟ سنگ يا چوب كودكى بازيگوش، زخمى و مجروح و رنجيده خاطر به هوا برخاست، اين تجربه تلخ را فراموش نمى‌كند و ديگر به آن مكان كه در آنجا ضربه خورده بود باز نمى‌گردد، چرا كه پرنده بر خلاف پروانه كه فاقد قدرت حافظه بود، قدرت حفظ تجربه‌اش را دارد.
 شاعر هم در اين بيت دلش را به مرغى تشبيه كرده كه اگر به ضرب آزار، از بام قلب معشوقش برخاست، معلوم نيست، دوباره هم به سراغ او برود؛
 مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشى
 ز بامى كه برخاست به مشكل نشيند
 در اين مرحله انسان وقتى از جناح، باند، گروه و يا كشورى ضربه خورد، به قول معروف پشت دستش را داغ مى‌كند تا يادش بماند كه ديگر با آن شخص يا سازمان و يا حزب و جناح همكارى نكند، اگر هم از چيزى، جايى، كسى، سازمانى و يا كشورى آسيب و صدمه‌اى نديد، نمى‌داند كه نبايد اعتماد و اطمينان به خرج بدهد و بگريزد. كلام ملاصدرا در اين باب چنين است: "انسان مادام كه در اين مقام و منزلت است، ... نهايت حد او اين است كه از آن چيزى كه يك مرتبه از آن آزار و اذيت ديده فرار كند و تا زمانى كه از چيزى متأذى و متأثر نشده، نمى‌داند آن چيز از جمله مواردى است كه بايستى از آن فرار كند يا خير." شايد بتوان حديث مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى‌شود را هم در راستاى همين مدل تحليل كرد.
 
 ٣. مدل اسبى
 از نظر صدرالمتألهين در اين مرحله، انسان از لحاظ معرفتى علاوه بر احساس و خيال، داراى درجه‌اى بالاتر به نام "مرتبه موهومات" است، لذا در برابر تهديدات و خطرات واكنش نشان مى‌دهد.
 مرحله سوم، مرتبه‌اى است كه حيوان بدون اينكه مجروح شود و ضربه بخورد، خطر را تشخيص مى‌دهد و بلافاصله واكنش نشان مى‌دهد. اسب بدون اينكه از شير لطمه‌اى ديده باشد، همواره از شير هراس دارد و هر زمان كه با شير روبرو شود، مى‌گريزد و يا گوسفند همين‌كه گرگ را مى‌بيند، فرار مى‌كند، در حالى كه همين گوسفند از گاو، شتر و فيل كه بزرگ‌تر و رعب‌انگيزتر از گرگ هستند، فرار نمى‌كند.
 انسان‌هايى كه در اين مرتبه از معرفت و شناخت قرار دارند، وقتى با خطرى ربرو شوند، فوراً تشخيص مى‌دهند كه در معرض آسيب قرار گرفته‌اند و براى گريز از خطر و تأمين امنيتشان تدبيرى مى‌انديشند. دانشجويى كه در طول ترم درس نخوانده و شب امتحان تا صبح درس مى‌خواند تا از خطر مردودى و مشروطى بگريزد از اين دسته است. شاخصه انسان مدل سوم، مواجه شدن با خطر است و تا زمانى كه با تهديد روبرو نشود، استراتژى وتدبيرى براى مقابله با آن ندارد. بنابراين اين افراد هم از حواس، هم از طبيعت، هم از تجارب تاريخى كه دارند و هم از خود تاريخ عبرت مى‌گيرند.
 
 ٤. مدل انسان متدانى
 انسان‌هاى دنيايى، آسيب‌ها و تهديداتى را درك مى‌كنند كه هنوز اتفاق نيفتاده و مربوط به آينده است. ويژگى انسان متدانى اين است كه علاوه بر اينكه همچون انسان‌هاى مدل سوم تهديدات "حال" را درك مى‌كند، تهديدات "آينده" را هم تشخيص مى‌دهد.
 تمامى كارشناسان، تئوريسين‌ها و استراتژيست‌ها در اين مدل قرار مى‌گيرند، چرا كه علاوه بر پيش‌بينى خطرات احتمالى آينده، براى حل آنها چاره انديشى هم مى‌كنند.
 تمامى كارشناسان، تئوريسين‌ها و استراتژيست‌ها در اين گروه قرار مى‌گيرند، چرا كه براى خطرات احتمالى آينده، چاره‌انديشى مى‌كنند و تفكرات راهبردى دارند. مثلاً بررسى مى‌كنند و مى‌گويند نفت و گاز كشور، روزى تمام مى‌شود، لذا بايد از انرژى جايگزين استفاده كنيم، آن انرژى جايگزين هم به عنوان نمونه مى‌تواند انرژى‌هسته‌اى باشد. يإ؛  مثلاً اگر سيل، زلزله و يا جنگى اتفاق افتاد، چه بايد كرد.
 در اين مرحله كارشناسان و متخصصان قبل از اينكه تهديد عملى شود، خود را براى حل، رفع و دفع و مديريت آن بحران آماده مى‌كنند و حتى سعى مى‌كنند تهديد را به فرصت تبديل كنند. عمروعاص و معاويه را هم مى‌توانيم در اين دسته قرار بدهيم، آنها خطرات اين دنيا مى‌فهميدند. عمروعاص "به هرآبروريزى" كه بود توانست زنده بماند و با مشاوره دادن به معاويه و با متوسل شدن به هر ابزار و "به هر قيمتى" كه بود، توانستند حكومت را از امام على و امام حسن عليهما السلام، كه مانع جدى آنها بودند سلب كنند، و به قدرت و ثروت برسند. 

 ٥. مدل انسان متعالى
 مدل پنجم، انسان‌هايى هستند كه علاوه بر اينكه براى مديريت تهديدات دنيايى برنامه دارند و آنها را پيش‌بينى مى‌كنند و سعى دارند آنها را كنترل و مهار كنند، خطرات و تهديدات دنيايى دورتر، بزرگ‌تر و پاينده‌تر را هم تشخيص مى‌دهند و براى آنجا هم چاره‌انديشى مى‌كنند.
 براى انسان مدل پنجم، رسيدن به قدرت و ثروت "به هر قيمتى" مطرح نيست و يا نفس كشيدن در اين دنيا با هر شرايطى مهم نيست، بلكه بر عكس، ارزش حكومت از منظر انسان مدل پنجم، از كفش كهنه و آب بينى بزغاله و استخوان خوك در دست جزامى كمتر است و نفس نكشيدن در اين دنيا رستگارى بزرگ؛ مگر به يك شرط! و آن شرط اين است كه كسب قدرت و ثروت و نفس كشيدن او در اين دنيا، در راستاى تقرب به وجودى متعالى يعنى خداوند تبارك و تعالى و آباد نمودن آن دنياى ناديدنى‌و رفع خطر بس عظيم و غير قابل توصيف باشد.
 اگر امام حسن عليه‌السلام در برابر معاويه دست به قبضه شمشير مى‌برد، به خاطر آن است كه مى‌بيند، علاوه بر اين دنياى فانى، زندگى آحاد جامعه در دنياى باقى و ابدى هم مورد تهديد و تخريب قرار گرفته است، نه اينكه هدف ايشان كسب قدرت و ثروت و حاكميت باشد.
 البته در اين ديدگاه هم سهم دنيا لحاظ مى‌شود و هم سهم عقبى، و هيچ‌يك كنار گذاشته نمى‌شود و عادلانه و منصفانه و عاشقانه و دلسوزانه هم به معاش انسان‌ها توجه مى‌شود و هم به معاد آنها.
 انسانى متعالى چون حسن ابن على معتقد است كه سياست اين است كه حقوق خدا و زندگان و مردگان در آن رعايت شود. حق خدا اين است كه فرائضى كه خواسته انجام شود و از گناهانى كه نهى كرده دورى شود. حق مردم اين است كه وظائف خود را نسبت به برادران دينى خود انجام دهى و از خدمت به مردم بازنمانى و همچنانكه زمامدار با تو به درستى رفتار مى‌كند تو نيز به درستى و خالصانه برايش عمل كن و هرگاه از راه راست منحرف شد، در برابر او ايستادگى كن و بر سرش فرياد برآور. حق مردگان اين است: از خوبى‌هاى آنان سخن بگو و از كارهاى بدشان چشم بپوش، زيرا آنها نيز پروردگارى دارند كه به حسابشان رسيدگى خواهد فرمود، حال آنكه از منظر انسان متدانى سياست به معناى حيله‌گيرى و رسيدن به قدرت و ثروت است، ضمن آنكه در اين دستگاه حق معنا و مفهوم ندارد، و كاملاًً مغفول واقع مى‌شود؛ اينجاست كه دو سيستم تشكيل مى‌شود، انسان‌هاى اين دنيايى و انسان‌هاى آن دنيايى اين دنيايى.
 امام حسن عليه‌السلام همچون مادر، پدربزگ، پدر، برادر و خواهرش انسانى است از مدل پنجم. وقتى مجبور به پذيرش صلح مى‌شود و صلح تنها راه او براى متمايز كردن و شناساندن انسان مدل چهارم از انسان مدل پنجم است همين‌كار را مى‌كند و براى هميشه تاريخ اعلام مى‌كند معاويه و كسانى كه همچون معاويه مى‌انديشند، شاخصه بارزشان "كسب قدرت و ثروت، به هر قيمتى" است، حتى استفاده ابزارى از دين و اعلام آن بر منبر، چرا كه عقل محاسبه‌گر اينان فقط تا تهديدات اين دنياى مادى قد مى‌دهد.
 در منطق امام حسن عليه‌السلام كار نيك را پيش از مطرح كردن درخواست نيازمند بايد برآروده ساخت، تا آن احسان به قيمت آبروى آن سائل تمام نشود،در حالى كه در منطق انسان‌هاى مدل چهارم، بايد در صورتى به نيازمند كمك كرد كه سودى براى دنياى مادى داشته باشد و الا هيچ دليلى براى دستگيرى از نيازمند، حتى وقتى او دست نياز دراز كند، وجود ندارد.
 الگوى مدل پنجم انسانيت، دو بار تمام اموال و سه مرتبه نيمى از دارايى‌اش را در راه خدا بخشيد. وى هيچ‌گاه در پاسخ نيازمندى نه نگفت. هر گاه كريم آل طاها، باغ و بستانى را از كسى مى‌خريد و سپس پيش مى‌آمد كه فروشنده‌اش به فقر و تنگ دستى مبتلا شود، امام حسن، كه درود خدا بر او باد، باغ را با پولش به وى برمى‌گرداند، كارى كه شايد انسان متمدنى هرگز فكر انجام دادنش را هم نكند.
 سبط اكبر كه بيست بار، با پاى پياده از مدينه رهسپار مكه شده، دعوت فقرا و حتى بچه‌ها را مى‌پذيرفت و به خاطر خدا به آنها محبت مى‌كرد. او كريم بود. انسان‌هاى‌متدانى با انسان‌هاى متعالى قابل مقايسه نيستند، چنانكه دانايان با نادانان مساوى و يكسان نيستند.
 نقل است كه پس از صلح، روزى معاويه به امام حسن گفت كه من از تو بهترم، چرا كه مردم تو را ترك گفته و اطراف من جمع شده‌اند.
 شايد از منظر انسان‌هاى متدانى اين استدلال درست باشد، چرا كه هم قدرت و ثروت و حكومت دارند و هم محبوبيت و اقبال عمومى؛ اما انسان متعالى و الگوى بارز مدل پنجم انسانيت، امام حسن عليه‌السلام، به معاويه گفت كسانى كه اطراف تو گرد آمده‌اند يا با علاقه به سويت آمده‌اند يا با بى‌ميلى. آنانكه مطيع تواند، نافرمان خدايند و آنانكه با ميلى و از سر اجبار از تو اطاعت مى‌كنند، معذورند. معاويه! من هرگز نمى‌گويم از تو بهترم، چرا كه در تو اصلاًخوبى نيست تا من از تو خوب‌تر باشم ... .
 سخن امام حاوى اين نكته است كه نبايد دنياى محدود مادى را ملاك موفقيت‌و شكست بدانيم، بلكه ملاك سعادت و شقاوت، سرنوشت انسان در دنياى جاويد و ابدى‌نامحدود است. امروز تولد چنين انسانى است و ما ولادت چنين امام بزرگوارى را جشن مى‌گيريم كه واقعاً هم جاى جشن گرفتن و شادى كردن هم دارد.
 اميد آنكه پيروان خوب و صادقى براى امام خوبى‌ها باشيم، امامى كه در قله تمامى ارزش‌هاى الهى و متعالى است.
 
 فهرست منابع
 ١. قرآن كريم.
 ٢. نهج البلاغه.
 ٣. ترجمه و شرح شواهد الربوبيه، صدرالمتألهين شيرازى، ترجم؟ جواد مصلح، تهران: سروش، ١٣٨٥.
 ٤. پيشوايان هدايت؛جلد چهارم، سبط اكبر؛ حضرت امام حسن مجتبى عليه‌السلام، سيد منظر حكيم و عدى غريباوى، ترجمه عباس جلالى، قم: مجمع جهانى اهل بيت عليهم‌السلام، ١٣٨٥.
 ٥. نهج الفصاحه )مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلوات الله عليه و آله(، به كوشش ابو القاسم پاينده،تهران: دنياى دانش، ١٣٨٢.
 ٦. مصاحبه زينب، زن، سياست، نجف لك‌زايى. www.lakzaee.ir